دفتر بی خط
 
۱۳۸٩/۱٠/٧ :: ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ :: نويسنده : شیـما

دارم رکورد مبزنم و تو یه روز دوبار آپ میکنم! نیشخند

بعداز ظهر با مهسا رفتیم عصر جدید فیلم آدمکش! خیال باطل بین فیلمای ایرانی فیلم قشنگی بود! از اون داستانایی بود که نمیشه آخرشو حدس زد! فقط به لطف سریال ٢۴ من مشکوک شده بودم و حدس میزدم که مضنون اصلی کیه! نیشخند انقد تو این ٢۴ آدمایی که حتی فکرشم نمیکنی جاسوس و قاتل بودن که دیگه به هر کسی مشکوک میشی! عینک

بعدشم رفتیم جمهوری! بعد از اینکه جمهوری رو متر کردیم بالاخره از یکی پرسیدیم و اون پاساژه که فقط شلوار داره رو پیدا کردیم!! فقط اینو بگم که من دیگه بمیرمم پامو تو اون پاساژ نمیذارم! مث این چهارراها میمونه که یهو همه ی دستفروشا بهت حمله میکنن و میخوان جنس خودشونو بفروشن! هم اعصابم خرد شده بود هم از عکس العملاشون خندم گرفته بود! فقط سریع یه دور زدیم و برگشتیم بالا! وقتی رسیدم بالا یه نفس راحت کشیدم که از دستشون خلاص شدم! یکی دو تا مغازه هم طبقه بالاش بود که از یکیشون بالاخره خرید کردم! مژه

از اونجا هم مامان اینا اومدن دنبالمون که بریم آدلی، پیتزا خوری! قلب بعدشم مث این آدمای خوشحال تو این سرمااااا رفتیم پارک لاله که عکس بندازیم و تفلد بازی کنیم! نیشخند به قول مامان تولد با اعمال شاقه! خنده یعنی تا مغز استخونمون داشت یخ میزدااا! نیشخند یه ١٠ دیقه اونجا بودیم چنتا عکس انداختیم سریع برگشتیم! من که انقد داشتم میلرزیدم تمام عکسایی که انداختم تار شد! نیشخند

خلاصه که برعکس غرغرای صب روز خوبی بود و بسی خوش گذشت! نیشخند قلب

 ٨ دی: امروز بعد از دیدین اپیزود سوم دی وی دی ۴ سیزن دوم ٢۴ فهمیدم که خیلی خیلی خیلی جک و ٢۴ رو دوس دارم! قلب تو این ١ سیزن و نیمی که دیدم دوسش داشتم اما لاست و مخصوصا پریزن با اختلاف زیادی بالاتر از ٢۴ بودن .. جک هم هنوز واسم جک شپرد و سویر و مایکل نشده بود! اما اون حسی که موقع دیدین این اپیزود داشتم .. اون قلب درد و استرس وحشتناکی که داشتم .. با اینکه مطمئن بودم جک نمیمیره .. بهم فهموند که ٢۴ هم مث اون دوتای دیگه چقد واسم عزیزه! قلب قلب





 
درباره وبلاگ
شیـما



نويسنده
RSS Feed