دفتر بی خط
 
۱۳٩٠/٤/٩ :: ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ :: نويسنده : شیـما

یه عالمـــــــــــه خسته ام!! خمیازه سرم از فعالیت زیاد و بی خوابی درد میکنه!! نگران اما دارم مقاومت میکنم! من میتونم! از خود راضی

بالاخره کابوس امتحانام ( ب ن سیستم ) تموم شد!! واقعا هم کابوس بود! جزوه ش انقد بد بود که اگه 60 بارم میخوندی بار شصت و یکم احساس میکردی بار اوله داری این مطلبو میخونی! خنثی همه ی بچه ها هم همین مشکلو داشتن و به هرکی میگفتی خوشحال میشد که فقط خودش اینجوری نیست! من سر بیشتر امتحانا با شدت خیلی خیلی کمتر این حسو دارم اما وقتی میرم سر جلسه امتحان بعد یه کم نشستن یادم میاد ولی اینبار واقعا هیچی یادم نمیومد! چشم فقط خوشحال بودم که 3 نمره میان ترم دارم و دنبال این بودم 7 نمره دیگه رو بنویسم و برم! ایشالله که بد صحیح نمیکنه و قبول میشم! مژه

حالا فقط یه امتحان دیگه مونده و این یعنی اینکه فقط یه بار دیگه میرم دانشگاه! هورا ( البته در صورتی که همه امتحانامو پاس بشم نیشخند)

امروز قــادر و محسـن یونی بودن! انقــــــد خوشحال شدم قـادرو دیدم!!! نیشخند ( دلم واسش تنگ شده بود خو! نگران نیشخند )

محسن رو هم بعد اینکه تو ف.ب اددش کردم اولین بار بود تو یونی میدیدم! عینک محسن ماشین اوورده بود .. بعد از امتحان میخواستیم بریم سوار سرویس بشیم که گیر دادن بیاین با ما بریم! اونا 3 نفر بودن ما هم 3 نفر بودیم واسه همین جا نداشتن ( حالا فکـ کن اگه جا داشتن من میرفتم!! خنده ) بعد هی گیر دادن گفتن یه کاریش میکنیم و اینا .. ما دیگه رفتیم سوار سرویس شدیم! تو سرویس نشسته بودیم دیگه میخواستیم حرکت کنیم .. یهوو قادرو از پنجره ی سلف دیدیم! اومدیم باهاش خدافظی کنیم دیدیم داره از اون بالا، بال بال میزنه میگه پیاده شید با هم بریم!! خنده اون بچه هی بال بال میزد هی با پانتومیم بهش می فهموندیم جا ندارید و هی اون میگفت بیاید! آخرش سرویس حرکت کرد و اون دو تا همچنان داشتن بال بال میزدن و ما باهاشون بای بای کردیم و رفتیم!! خنده بعدش دیدیم روز آخری بود که دیدیمشون و با سیـما کلی دلمون واسشون تنگ شد! نیشخند هرچقد از ( بیشتر ) پسرای کلاس خودمون بدم میاد، پسرای کاردانی ورودی اول خیـــــلی ماهن!! به قول سپیده به چشم برادری نیشخند دوسشون دارم و دلم واسشون تنگ میشه! خیال باطل

حالا داشتم با محسن چت میکردم تو ف.ب .. میگفت چرا نیومدین؟! خنده گفت قـادر و اون یکی دوستشون ( سعید ) پیچوندنش با دو تا دختر غریبه رفتن که با ترمینال برگردن!! خنده

بعد از یونی هم اومدم خونه و 2، 3 ساعت بعدش حاضر شدم رفتم کلاس! ولی سر کلاس چشام به زور باز میشد! خیلی خسته بودم! ( و الانم هستم خمیازه )

مدممونو هم به سلامتی اووردن و دلیل اینکه با وجود خستگی دارم خودکشی میکنم دوری 10 روزه از وایمکس عزیزمه! نیشخند





 
درباره وبلاگ
شیـما



نويسنده
RSS Feed