شیمای خوشحال :D

خیلی جالبه! یه وقتایی همه چی دست به دست هم میده تا یه اتفاقی بیوفته و تو هیچ جوره نمیتونی جلوشو بگیری! خیال باطل

کلاس امروزمون ساعت ١١:٣٠ تموم میشد! به اصرار سپیده که گیر داد بمونیم یونی و رو پروژمون کار کنیم ( جریان پروژه رو هم تعریف میکنم) گفتم تا ١٢:٣٠ بیشتر نمیمونم! کارمون تموم نشد و بیشتر موندیم! آخرش گفتم تا هرجا کار کنیم من ٢:٣٠ میرم! خنثی همون موقع هم کارو تموم کردیم اما بعدش رفتیم بالا نمره های آزمایشگاه نرم افزارو ببینیم که ساعت نزدیک ٣ شد! بالاخره رفتیم .. مژه تو ترمینال رفتم بلیت بگیرم .. یه دختره هم بغلم وایساده بود .. وقتی فامیلیمو گفتم یهو پرسید تو ر هستی؟! گفتم بله! متفکر گفت منم ک ام! یه کم مکث کردم .. گفتم خـب! سوال گفت مریمم!! یهوووو دوزاریم افتاد کیه!!! تعجب خیلی جا خوردم! شاید ١٠ سال بود همدیگه رو ندیده بودیم! مهدکودک و دبستان با هم بودیم! این سالای آخر دبستان سر تخس بازیای من باهاش قهر بودم! نیشخند البته چون مامان با مامانش دوسته تقریبا ازش خبر داشتم .. یه بارم یکی دو سال پیش تلفنی باهاش صحبت کردم اما خب ندیده بودمش! خلاصه فهمیدم اونم قزوین درس میخونه و کلی هم خاطرات گذشته رو با هم مرور کردیم و خیلی خوش گذشت بهمون! بغل تا مترو هم با هم اومدیم و شمارشم گرفتم! تازه تو اتوبوس که بودیم مامانش زنگ زد با اونم صحبت کردم!‌ خنده بعدش کلی خوشحال بودم که موندیم یونی و مریمو دیدم! نیشخند

بیشتر از اینکه یه دوست قدیمی رو دیدم خوشحالم! خیال باطل به قول حسـن پرسپـولـیسی قدیمیا یه صفای دیگه ای دارن! قلب اونم تازگیا تو فیس بوک پیدا کردم! نیشخند فک کنم قدیمی ترین دوست نتیمه! شیش هفت سالی میشه میشناسمش! جالبم اینه که همیشه هرجا میریم یه رد پایی از اون یکی اونجا هست! خنده بعد دعوای اساسی ای که باهم کردیم دیگه وبلاگ همدیگه نرفتیم! نیشخند چن سال بعدش تو کانون پرسپولیس همدیگه رو دیدیم! بعدش دوباره بعد از سه چهار سال انجمن مرجع عضو شدم شدم و ادمین اونجا بود و واسم پیغام فرستاد! البته نه من زیاد اونجا فعال بودم نه خودش واسه همین دیگه ارتباط نداشتیم باهم تا اینکه تو فیس بوک همدیگه رو کشف کردیم! خنده اون موقع هم خیلی خوشحال شدم که دوباره دیدمش! نیشخند

امروز جلسه آخر ریاضـی مهـندسی بود! آخرای کلاس دلم تنگ شد یهو! نیشخند ترم آخری بود که با دره کلاس داشتیم! واقعا تو کل یونی بهترین استادم بود! قلب تنها کسیه که میشه گفت واقعا استاده! همیشه درسای سختی باهاش داشتم .. ترم پیش دیفرانسـیل و این ترم هم ریاضی مهنـدسی! واسه هر دوتا درسم اول ترم خیلی سختی کشیدم ( البته بیشتر عذاب وجدان بود که درس نمیخونم و بلد نیسنم! نیشخند ) اما انقد قشنگ درس میده که وقتی واسه امتحان میخونی و امتحان میدی احساس میکنی چقد درس آسونی بوده و چقد الکی استرس داشتی! یول خاطره ها و حرفایی هم که میزنه خیلی بیشتر از درس دادنش ارزش داره! خیال باطل امروز داشتم فک میکردم که یعنی این آخرین باریه که سر کلاس ریاضی میشینم و ریاضی میخونم؟! خیال باطل البته اگه نیوفتم! خنده خوشحال شدم از این موضوع!‌ نیشخند آخر کلاس هم دو تا عکس دسته جمعی با دره انداختیم! خیال باطل با گوشی نویـد انداختیم گفت میذارم تو سایت و من همچنان منتظرم که بذاره ... خیال باطل از اینکه با دره عکس انداختیم هم خوشحال شدم! نیشخند

امروز داشتم دنبال همین سایته که بچه ها واسه یونی ساختن میگشتم از پیجای فیس بوک یونیمون سر دراووردم! نیشخند کلی از بچه های یونی رو اونجا پیدا کردم و کلی عکسای باحال از یونی و بروبچ یونی گیر اووردم! خنده از این موضوع هم خیلی ذوق مرگ شدم! خنده

بریم سر پروژه! عینک تقریبا دو سه هفته پیش سپیـده به سعید گفته بود واسمون پروژه ER بیاره! سعید هم با کلی منت قبول کرده بود! من که کلا از سعید خوشم نمیاد و اصلانم دوست نداشتم از اون پروژه بگیریم! خنثی خلاصه خبری نشده بود تا اینکه هفته ی پیش سپیده بهش گفته بود پروژه چی شد و اونم با یه لحن بدی گقته بود پروژه کنسل شد و نمیارم براتون! قهر کلا از این اخلاق سپی که واسه پروژه آویزون پسرای یونی میشه خوشم نمیاد! تو این مدتم آویزون احمد س بیچاره شده بود و اون بنده خدام گفته بود بتونم حتما واستون میارم! منم دیروز دیگه اعصابم خورد شد گفتم می شینیم پروژه ترم قبل مهندسـی نرم افزارو کامل میکنیم همونو میدیم! امروز پروژه رو اووردم و قرار شد روش کار کنیم! صب سپیده گفت سعید اومد ازم معذرت خواهی کرد و گفت واستون پروژه اووردم! میخواست پروژه اونو بگیریم که گفتم من عمرا پروژه اونو نمیخوام و خودمون میشینیم مینویسیم! از اونور سیـما هم گیر داده بود میگفت غلط کردی از سعید میگیریم! منتظر منم پامو کرده بودم تو یه کفش میگفتم من از اون پروژه نمیگیرم شما برین بگیرین من خودم همینو کامل میکنم میدم به اسناد! قهر آخرش دیگه برنده شدم و بعد اینکه کچل شدم تونستم قانعشون کنم! نیشخند بنده خدا احمـد هم اومد کمکمون کرد و بالاخره کارای اصلیش تموم شد! مژه وقتی داشتیم تو سایت پروژه رو کامل میکردیم سعید هم تو سایت بود میدید داریم خودمون مینویسیم و منم کلی داشتم حال میکردم! نیشخند از این موضوع هم خیلی خوشحال شدم! خنده

... و الان من یه آدم ذوق مرگم! نیشخندنیشخندنیشخند

/ 3 نظر / 5 بازدید
مهسا

aa چقد آپ کرده بودی! [نیشخند]

مهسا

پر چونه هم اضافه کن!‌ [خنده]

سحر

salam khanomi,baba veblage ghashangi dari,ama ye kam ye kocholo por harfi golam[قلب]mvafagh bashi be ma ham sari bezan