سیزده بدر

از دیروز زندگی به حالت عادی خودش برگشت! مژه

سیزده بدر ساعت 2:30 با مهسا و الهه رفتیم جا گرفتیم و بعدش دایی حسـین اینا و خاله تـوران اینا + مامان و خاله طاهـره اینا هم اومدن و کلی خوش گذشت! بغل

کلی هم پت و مت بازی دراووردیم و به خودمون خندیدیم! نیشخند مسیر یه ربعه تا پارک پردیسان رو یه ساعت و نیمه رفتیم و دوبار مجبور شدیم برگردیم تا دم خونه و دوباره از اول بریم!! خنده اونجا هم خانه شانس بازی کردیم اونم خیلی حال داد و سرش کلی خندیدیم! نیشخند در کل سیزدهه رو حسابی در به در کردیم رف پی کارش! از خود راضی

میخوام پنکک لاکورت بگیرم .. دیروز با مهسا رفتیم قائم همه ی مغازه ها باز بود به جز اونی که پنککه رو داره! منتظر حالا یه نمایندگی هم جمهوری داره .. آدرس دقیق مغازشو نمیدونم حالا امروز میرم ببینم میتونم بالاخره گیرش بیارم یا نه! عینک فقط نمیدونم چرا هر چیزی که من لازم دارم یهووو قحطیش میاد؟!! متفکر

امروز کلاس داشتم، به خودم مرخصی دادم از شنبه ی دیگه میرم یونی! تو این فصل کی حس از خواب پا شدن و یونی رفتن داره آخه؟!! نگران

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
مهسا

تنبله گشاد! [خنده] از من یاد بگیر! [پلک]