چتر بازی ;;)

بالاخره بعد از چهار روز چترینگمون تموم شد و تشریف اووردیم خونه! {#emotions_dlg.e37} همیشه چن روز اولش خیلی خوش میگذره اما بعد که قیافت شبیه هپلی ها شد میفهمی هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه! {#emotions_dlg.e54}

دو تا از هدفای اصلی عملیات چترینگ استخر و کوه بود که هردوتاش ناکام موند! {#emotions_dlg.e28}

سه شنبه ، چهارشنبه سوری!! بود و بعدا فهمیدیم یکی از دلیلایی که خاله گیر داده بود زود بریم اونجا این بوده که مارو از محل اعتشاش دور کنه اما ما زرنگ تر از این حرفا بودیم و بازم رفتیم تو دل اغتشاشات!! {#emotions_dlg.e22}{#emotions_dlg.e21}

امسال کلـــــــــــــــــــی مواد مترقبه ( همون محترقه {#emotions_dlg.e28} ) ی خطرناک!!!!! گرفته بودیم که مثلا بریم بترکونیم! {#emotions_dlg.e30} این مهناز گفته بود اتیش بازی و بزن برقص کوچه ی ما ١٠ به بعد شروع میشه و واسه همین تازه ساعت ١٠ و نیم با مهناز و مهسا و ناهید زدیم بیرون! رفتیم دیدیم تو کوچشون که تا همین نیم ساعت پیش کلی شلوغ بود پرنده هم پر نمیزنه و آتیشو هم خاموش کرده بودن! {#emotions_dlg.e31} گفتیم بریم پایین شهرک حتما دیگه اونجا یه خبرایی هست! هی رفتیم .. هی رفتیم .. دریغ از یه چوب کبریت! {#emotions_dlg.e35} تا اینکه رسیدیم به میدون دیدیم حدود ٢٠٠، ٣٠٠ نفر جمع شدن و یه کم میرقصیدن و چیز میز میترکوندن! مام از دور وایسادیم نیگا کردیم و یه کم از وسایل مترقبه ی خطرناکمون!! استفاده کردیم ( نصفشون پوک بود تازه! {#emotions_dlg.e26} ) یهوووو دیدیم چنتا ماشین پلیس با یه گـــــــــــــــــــله موتوری ریخت سمت میدون!! {#emotions_dlg.e30} ملت هم همینجوری داشتن فرار میکردن مام وایساده بودیم نیگا میکردیم یهو دیدیم این ناهید شیش کیلومتر جلوتره داره جیغ و داد میکنه که بدوییم! {#emotions_dlg.e42} خلاصه، مث چی {#emotions_dlg.e28} دوییدیم تا رسیدیم خونه ی دوست ناهید! یه نیم ساعت رفتیم اونجا تا آبا از آسیاب بیوفته بعد راه افتادیم بیایم بالا!‌ این ناهیدم که کولی!!!!!!! {#emotions_dlg.e28} گفت کنار خیابون خطرناکه و بیاین از تو کوچه ها بریم! {#emotions_dlg.e40} رفتیم تو کوکب یهو دیدیم پشت سرمون یه سمند نقره ای ( ماشین شخصی بود ) پیچید تو کوچه! {#emotions_dlg.e31} کوچه رو به صورت کاملا ریلکس رد کردیم بعد بازم مث چی دوییدیم تا رسیدیم سر کوچه خاله اینا دیدیم آقا رضا و خاله تو کوچه ان داشتن میومدن دنبالمون! سمندیه هم تا خاله اینا رو دید گازو گرفت با سرعت رد شد! {#emotions_dlg.e44} با اینکه زیاد نشد آتیش بازی کنیم و کلی دوییدیم و جونمون دراومد و یه کم ترسیدیم ( خداییش من زیاد نترسیدم {#emotions_dlg.e30} ) اما کــلی هیجان داشت و کیف داد! {#emotions_dlg.e28} خوش گذشت .. {#emotions_dlg.e37}

چهارشنبه میخواستیم بریم استخر! {#emotions_dlg.e54} زنگ زدیم استخر نیاوران گفت از بیستم به علت تعمیرات تعطیله! {#emotions_dlg.e30} زنگ زدیم یه جا دیگه گفتن از امروز دیگه کارت قبول نمیکنیم! {#emotions_dlg.e37} زنگ زدیم یه جا دیگه گفت از امروز تعطیل شده! {#emotions_dlg.e26} .... و اینجوری ضایع شدیم! {#emotions_dlg.e31}

پنجشنبه قرار بود با کل دخترای خاندان بریم سارا! {#emotions_dlg.e28} من و مهناز طفلی!!! {#emotions_dlg.e28} صب کله سحر پاشدیم رفتیم شریعتی .. ساعت ٨ اونجا بودیم گفتن از ساعت ٧ فیشا تموم شده و برین فردا بیاین!‌ {#emotions_dlg.e39} بعد اینکه ضایع شدیم و کلی فحش خوردیم {#emotions_dlg.e28} دیگه رو ما دوتا حساب نکردن و امروز دیگه ساعت ۵ و نیم اینا پاشدیم و با مهناز و ناهید و الهام رفتیم سارا و شانس اووردیم در حد سونامی ژاپن ( خودم ساختماا {#emotions_dlg.e28} ) و تا ما فیش گرفتیم فیشا تموم شد!!! {#emotions_dlg.e30} بازم برگشتیم خونه و خوابیدیم و ساعت ٣ اینا رفتیم و بعد از اینهمه دردسر بالاخره خوشگل شدیم! {#emotions_dlg.e37}{#emotions_dlg.e28}

اومدم خلاقیت به خرج بدم مثلا خودم سفره هفت سین درس کنم .. یه سفره هفت سینی درس کردم یه قول ناهید فقط به درد این میخوره ببرم بهشت زهرا بذارم سر قبر ملت بیچاره!! {#emotions_dlg.e22} به این نتیجه رسیدم دیگه این همه هنرو الکی حروم نکنم! {#emotions_dlg.e28} قراره ناهید یه مدل بفرسته از رو اون درست کنم! {#emotions_dlg.e28} به سرعت هم هنرمو منهدم کردم الانم لیوانا رو گذاشتم خیس بخوره چسبش باز شه دیگه آثاری از تراوشات مغزیم باقی نمونه!‌ {#emotions_dlg.e28}

/ 3 نظر / 6 بازدید
مهسا

چقد حال کردم استخرمون بهم خورد! [خنده] اصلا حسشو نداشتم! [عینک] آره 4شنبه سوریه حال داد.. از دست ناهید خندیدیم روحمون شاد شد! [خنده] آجی میگم توام مث خودم بی سلیقه ای رو نمیگریاا! [رویا][خنده]

مهنــــــــــــازی

مواد مترقتون منو کشته[نیشخند] ولی خدایش چهارشنبه سوری به یاد موندنی بود[قلب] ولی سارا به اون همه درد و سر می ارزید خوشمل شدیم[پلک][نیشخند]

خاطره

با سلام وبلاگ قشنگ شما را مطالعه کردم سال نومبارک موفق باشید.