یونیه داریم؟! :D

این یونی ما هم خوب سوژه ای شده واسه آپ کردنااا! نیشخند

امروز طبق معمول شنبه ها بازم سر کلاس برنامه سازی دعوا شد و فتنه گر این سری مثبت ترین بچه ی یونی بود! نیشخند احمــــــد! خنده البته با این استادی که ما داریم هر لحظه ممکنه خودشم با خودش دعواش بشه! خنثی

این دختره (استاد) یه نقطه ضعف داره که بچه ها خوب ازش سواستفاده میکنن! تشویق اونم اینه که چون چیزی از درسی که داره میده حالیش نیست بچه ها هی ازش سوال میپرسن و اینم نمیتونه جواب بده قاطی میکنه! نیشخند امروز اکیپ محمداینا نبودن جاشونو احمد و امیراینا پر کرده بودن! خنده جالب اینه که ساده ترین سوالی که ما تو هنرستان خوندیم رو نمیتونه جواب بده! قهر خلاصه بین همین سوال پرسیدنا بود که استاده برگشت چندتا تیکه به دانشجوها انداخت .. بعدشم احمد هم برگشت گفت وقتی استاد خودش بلد نیست از رو جزوه میخونه از ما چه انتظاری داره دیگه؟! استاده هم عصبانی شد یه کم جر و بحث شد و طبق معمول کم اوورد بهش گفت از کلاس برو بیرون! خنده احمد هم رفت ولی قبلش اومد جلو حرفشو زد و تیکه شو انداخت! بعدش که دیدیم اینجوری شد بچه ها هم بلند شدن گفتن بریم بیرون!! نیشخند یهوو کل کلاس به جز ٧،٨ نفر .......... منتظر پاشدیم رفتیم بیرون! خنده یعنی قیافه استاده دیدن داشت اون موقع! خنده فقط حیف که دکتر نبود اعتصابمون بی سرانجام موند و هفته ی دیگه واسه امتحان مجبوریم بریم سر کلاس! اما کلی خندیدیم و خوش گذشت!‌ نیشخند ملت قراره فردا ک و د ت ا کنن ما پیشواز رفتیم امروز اعتصاب کردیم!‌ خنده

خداییش ترم اولی که با اعتصاب و اینا شروع بشه از ترم آخرش نباید انتظار بهتر از این داشت! نیشخند البته این ترم دیگه از همه نظر ترکونده! نیشخند

راستی دوشنبه ی پیش هم که برای اولین بار قرار بود تو کلاس آز معماری یه چیزی یاد داده بشه اتوبوس ما خراب شد و تو ترمینال هم واسش مشکل پیش اومد وقتی رسیدیم کلاس تموم شده بود! قهقهه

تو این یونی گل و گلاب ما فقط همین کم مونده بود استاد برگرده به من بگه تو چرا انقد شیطونی!!!! متفکر یعنی دوشنبه، و.ر.د.ی چپ میرفت راست میرفت میگفت انقد شیطونی نکن ... !!! خنده تازه گیر داده بود میگفت من میدونم اکیپتونو تو از راه به در کردی!! تعجب منه بیچاله! مژهنیشخند

خدایا بهمون رحم کن این چن هفته ی آخرم به سلامتی بگذره شرش کنده شه!‌ عینک الهــی آمیــــــن! خندهنیشخند

خدا بگم این سازندگان سیمزو چیکار نکنه! نیشخند از کارو زدگی انداختنمون! خنثی وقتی میشینم پاش اصلا نمیفهمم زمان چه جوری میگذره! تعجب فعلا تو مرحله ی یافتن همسر مناسبم که پیدا نمیکنم! خنده کل پسرای شهرو گزینش کردم همشون رد شدن!! خنده خدیا یه سیمز خوب و خانواده دوست و خوش اخلاق و با شخصیت و خوشتیپ نصیبمون کن!! خنده الهـــــــــــــی امیــــــــــــــــــــــن!!! خندهخنده

/ 5 نظر / 4 بازدید
مهسا

[خنده][خنده] شیما از الان بگم به خدا اگه بری با شوهر من ازدواج کنی خودم میکشمتا! [خنده]

امیر

آجی شیمی پولدارش رو جا انداختی تو زندگی واقعی اگه ملاک نباشه زندگی مجازی واقعا" ملاکه سیمز پول می خواد[نیشخند] آجی شیم شیم نکنه آرزو های واقعی خودت رو واسه سیمزت می کنی؟ ما پول جهیزیه نداریماااا[قهقهه]

مهنــــــــــــازی

این همون یونی ای که مهسا آرزوشه اونجا قبول میشد!![خنده] حتی دیگه واسه سیمزم شوهر نیست چه برسه به ما[نگران] [خنده][خنده]

مهسا

یه بار دیگه پش سر شوهر من حرف زدی نزدیاا! [خنده] مهناز اگه این شیمائه که تو سیمزم میترشه! [قهقهه] تازه راس میگه همین هرج و مرجیش حال میده دیگه! [رویا]

مهسا

آره دیدم چشش زدی بچم آتیش گرفت! [اوغ]