پراکنده ..

چن ساله تصمیم داشتیم تولد بگیریم اما نمیشد! اینبار دیگه گفتیم واسه تولد هرکی بریم پارکی جایی که دنگ و فنگ خونه رو نداشته باشه! عینک استارتشو تولد مهناز زد! جمعه رفتیم جمشیدیه و خیـــلی خوش گذشت! بغل به جز مهدیه و الهام که هیچوقت پایه نیستن .. هممون بودیم! تولد بعدی هم مال میتراس که قراره بریم پارک بانوان! خیال باطل منم از الان غذامو رزور کرده بودم گفتم من واسه تولدم اسنک درست میکنم اما بعد که اومدم خونه دیدم تولدم میخوره به ماه رمضون!! خنده تولده رو که میخوام حتما بگیرم .. واسه همین احتمالا مجبورم زودتر بگیرم! چون خیلی دیر اذان میگه و نمیشه بعد از افطار گرفت! خنثی

شونصد ساله دنبال یه موقعیتی بودیم یه خونه خالی گیر بیاریم مجردی چتر شیم توش! نیشخند ماه پیش که بابا رفت تایلند قرار بود مامان هم باهاش بره و مام کلی خوشحال بودیم که یه هفته تنهایی عشق و حال میکنیم که مامان نرفت و ضایع شدیم! عینک اما بالاخره تعطیلات هفته ی پیش، جور شد و الهام رفت شمال و من و مهسا و ناهید و مهناز چتر شدیم اونجا! هرچند یه شب بیشتر نبود اما خیلی خوش گذشت! مخصوصا دور دور شبش که کلی تو خیابونا چرخیدیم و خندیدیم و شاممونو بردیم بالای بلوار اوشان و تو اون هوای خنک که تموم تهران زیر پامون بود کلـــــــــــــی کیف کردیم! بغل اون شب رفتیم پاسداران خونه یه بنده خدایی!! رو پیدا کنیم نیشخند مهناز جلوی خونشون خورد زمین!! خنده یعنی آخر خنده بود!! قهقههخنده خدا این مهنازو ازمون نگیره که همیشه تو مواقع حساس سوتی میده شادمون میکنه! خنده

پرسپولیس عزیزم هم قـهــــــــــــــــــرمان جام حذفی شد! هورا بازم میگم از شخصیت علی دایی خوشم نمیاد و خیلی وقتا هم از نظر فنی باهاش مشکل داشتم اما تو این چهار، پنج تا بازی آخر بین این همه مشکل و حاشیه واقعا کولاک کرد! تشویق وقتی لیگ تموم شد و اختلافش با کاشانی علنی شد خیلی نگران بودم که نتونه تو این وضعیت نتیجه بگیره اما خداییش بچه ها هم باهاش بودن و از جون و دل بازی کردن و تیمو قهرمان کردن! دسشون درد نکنه! قلب

امروز سال.گرد ٢٢ .خ.ر.د.ا.د بود! اما خودمو زدم به بی خیالی و سعی کردم وسوسه نشم که برم! اگه میرفتم بازم تا یه هفته اعصابم خرد بود! هرچی بیشتر میگذره بیشتر حس میکنم ظرفیتم واسه تحمل خیلی چیزا کم شده! به جاش نشستم چـــــــــــند ساعت سیمز بازی کردم! نیشخند کلی عیالوار شدم و جا نداشتم .. میخواستم خونمو عوض کنم دیدیم حتی بهترین و گرون ترین خونه هم به دلم نمیشینه! به جاش نشستم خونمو دوبلکس کردم و کلی تغییرات توش دادم کلی خوشگل شد! بغل الان به جز سیمز خودم و شوهرم قلبنیشخند دو تا پسر شاخ شمشاد دارم و یه عروس! نیشخند  ( خدا شفام بده! خنده )

دیروز هم آخرین جلسه ی یونی بود که نرفتم! نیشخند به جاش چهارشنبه رفتیم پروژه ی و.ر.د.ی رو تحویل دادیم و واسه همیشه ( ایشالله ) پرونده ی یونی رو بستیم! نیشخند

پریروز و.ر.د.ی تو FB اددم کرده بود! اکسپتش کردم و رفتم رو والش تشکر هم کردم! چن ساعت بعد اومدم دیدم واسه مسیج گذاشته نوشته

Akhe zibaei ham hadi dare ...

واسه چن لحظه شوکه شده بودم!!!!!!!! هی سعی کردم به خودم دلداری بدم که حتما منظور خاصی نداشته اما مهناز و مهسا مسخره م کردن! نگران حیف که تا 14 م کارم پیشش گیره ( امتحان نیشخند ) وگرنه اگه بازم بخواد چیزی بگه دیلیتش میکنم! الان از ترسم هر وقت تو FB آن میبینمش خودمو اینویز میکنم! خنده حالا ترم آخری این چه استاد عتیقه ای بود گیر ما اومد من نمیدونم! منتظر

/ 2 نظر / 9 بازدید
مهسا

حالا رفت و همه جا رو پر کرد! [نیشخند] وردی رو میگم! [خنده] استاد ندیده! [خنده]

مهنــــــــــــــازی

[قهقهه] خیلی خری شیما من سوتی میدم یا تو بچه [خجالت][خجالت][خنده] ولی خدایش خیلی خوش گذشتــــ[قلب] احسنت من به تو افتخار میکنم که بی خیال بشی[خنده][ماچ]