یونی می رویم 8->

خـــب .. از اونجایی که خدا خیلی مهربونه زودی دعای منو برآورده کرد و من دوشنبه یونی نرفتم! بغل سـیما یکشنبه زنگید گف نریم و منم از خدا خواسته قبول کردم و از ترسم هم به سپـی چیزی نگفتم! خنده فرداش سپـی از یونی زنگید حالش خوب بود دعوام نکرد! نیشخند

خوشحالم که فردا بالاخره میرم یونی! خیال باطل دیگه خسته شده بودم از علاف گشتن! فقط  انقد بدم میاد از وقتایی که بعد چن ماه میرم دانشگاه .. حوصله ی سلام کردن به کل یونی رو ندارم! نگران مخصوصا به اون پسرای پررو! نگران تازشم باید صب زود بیدار شم گریه اصلا الان که فک میکنم می بینم من نمیخوام برم یونی! ناراحت

امرزو رفتم بازار سنتی عطر و تیشرت خریدیم کلی انرژی گرفتم! بغل خیلی وقت بود خرید نکرده بودم اعصابم داشت خرد میشد! نیشخند دیشبم با مامان و بابا رفتیم حسن آباد تخت و دراور و کمد و اینا سفارش دادیم! خیلی خوشگلن تختامون! خداییش تو کل حسن آباد تک بودن! قلب فقط تقریبا دو هفته طول میکشه تا آماده بشه! نگران کی میشه این خونه ی ما بالاخره شبیه خونه بشه ...! خیال باطل

/ 2 نظر / 4 بازدید
مهسا

[خنده][خنده] اصلا تو خجالت نمیکشی به ژسرای یونیتون سلام میکنی![خنده] انقد جلف بازی در بیار آبرو منو ببر ! [شیطان][خنده]

مهناز

خب سلام نکن مگه مجبوری؟؟؟[زبان] اااا ایول مبارک باشه .....هرچند چون سلیقه تو هم توش به کار رفته امیدی به خوشگل بودنش نیست[قلب][نیشخند][چشمک]