Don't be lazy ...!

هنوز اون صحنه هایی که داشتم با بدبختی واسه امتحانا درس میخوندم و به مهسا میگفتم اگه یه وقت چیزی خورد تو سرم و خواستم ارشد شرکت کنم تو این روزا رو یادم بیار، یادمه!!! اما واقعا نمیدونم چی تو سرم خورد که که امروز صبح واسه کنکور ارشد ثبت نام کردم!! تعجب

تو این دو ماه با اینکه بیکار هم تو خونه نشستم و همش اینور اونور بودم .. اما واقعا اذیت شدم! یه حس بدی بهم میده که دوسش ندارم!! حس اینکه هیچ کار مفیدی انجام نمیدم و دارم وقتمو تلف میکنم!! خنثی با اینکه خیلی کارا واسه انجام دادن دارم اما حالشو ندارم اصلا!! دلم میخواد برم سرکار اما جرات دنبال کار گشتن هم ندارم! نگران میخوام بشینم یه دور ASP رو بخونم و بعد با اعتماد بنفس بیشتری دنبال کار بگردم اما خو با اینکه دارم از بیکاری میمیرم بازم تنبلیم میاد! منتظر دلم میخواد زبان بخونم .. خیلی وقته دلم میخواد بشینم یه دور تفسیر قرآن رو بخونم .. اما بازم ...!! افسوس

خلاصه نمیدونم چه مرگمه! نه دلم میخواد بیکار باشم نه میخوام به خودم سختی بدم! ابرو حتی یه ذره!! نیشخند باید بشینم یه برنامه واسه خودم بریزم و یه کم خودمو تو اجبار بذارم و تنبیه کنم تا آدم شم!! عینک نیشخند امیدوارم بشه ... خیال باطل

برنامه ی کوه جمعه ها هنوز به راهه و حتی با اینکه هفته ی پیش مهسا و مهناز نمیتونستن بیان خودم تنهایی تو برف رفتم کوه و اون بالا گیر کردم و کلی خوش گذشت! خنده فردا میخوام برم یه سری تجهیزات بگیرم که این هفته دیگه گیر نکنیم و بریم شیرپلا رو فتح کنیم ایشالله! نیشخند

/ 1 نظر / 24 بازدید
مهسا

الان یه هفته اس که گذشته! تنبیه ات کو پس [متفکر] میخوای خودم تنبیه ات کنم آدم شی؟ [پلک]